تبلیغات اینترنتیclose
زندگی نامه شماره 2
پیچک ( نسیم شمال )
شعر و ادب پارسی

 

 

تاريخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:
در سال 1287 قمری در قزوین به دنیا امد.

پدر: سیداحمد حسینی‌ قزوینی‌
مادر:-
برادر: -
خواهر:-
همسر:-
فرزندان:-

شهرت ، كنيه و لقب:
لقب:نسیم شمال

دوران زندگي:
در 6 ماهگی پدرش را از دست داد و میراث‌ پدریش‌ غصب‌ شد. این‌ رویداد او و خانواده‌اش‌ را با فقر و تنگدستی‌ روبه‌رو ساخت‌. اشرف الدین تحت نظر و مراقبت های دلسوزانه مادر « علوم مقدماتی » را در قزوین‌ نزد ملاعلی‌ طارمی‌ و ملامحمد علی‌ برغانی‌ صالحی‌ فرا گرفت سپس‌ رهسپار عتبات‌ شد. بعد از 5 سال تحصیل در نجف و کربلا ، به زادگاهش برگشت . چند سال در قزوین بود ، سپس در سن 22 سالگی به تبریز رفت و در آن جا نزد استادان وقت به آموختن علوم متداول آن زمان پرداخت . حدود 5 سال در تبریز ماند و چنانکه‌ خود می‌گوید: با «پیری‌ روشن‌ ضمیر» دیدار کرد که‌ تأثیر بسزایی‌ در حیات‌ روحی‌ و معنوی‌ وی‌ نهاد. در 28 سالگی به رشت رفت و چون در آن جا اقامت گزید به اشرف الدین گیلانی معروف شد . چندی از ورودش به آنجا نگذشته بود که فرمان مشروطیت صادر شد . در همانجا بود که در شعبان سال 1324 هـ .ق پس از اعلام مشروطیت، اولین شمارة روزنامة خود را به نام « نسیم شمال » ، منتشر کرد . در عنوان روزنامه این شعر حافظ دیده می شد : خوش خبر باشی ای نسیم شمال که به ما می رسد زمان وصال اشرف‌ الدین‌ در این‌ سالها با رهبران‌ مشروطیت‌ در گیلان آشنا شد و نخستین‌ شمارهٔ نسیم‌ شمال‌ را به‌ صورت‌هفتگی‌ منتشر ساخت.‌اطفال روزنامه فروش به حجرة او می رفتند و اشعاری را می گرفتند که به نام نسیم شمال چاپ می شد . این روزنامه معمولاً در چهار صفحه با مندرجات فکاهی و انتقادی تماماً به شعر منتشر می گشت که تمام این اشعار به وسیله خود اشرف الدین سروده می شد . قیمت آن بسیار ارزان ، از شش تا هشت شاهی و پس از یک هفته یک قران بود . شیوه نگارش روزنامه به حدی ساده و روان بود که با قدرتی عجیب در عامه مردم رسوخ می کرد و اشعار و تصانیفش در مجلس بزم و طرب ، کوچه و بازار ، دهان به دهان می گشت و نقل می شد . اشرف الدین در این باره می گفت : « می خواهم روزنامه ای تأسیس کنم که به زبان شعرهای بسیار ساده و دلنشین با مردم صحبت کند و هر شماره آن را به یک شاهی به خلق الله بفروشم . چون معتقدم که این شماره ساده خواه نشاط بخش باشد خواه غم انگیز تنها زبانی است که به دل مردم ساده می نشیند ؛ مخصوصاً اگر بتوانند آن را به آواز هم بخوانند . به راستی سید اشرف الدین چنان ساده و زیبا می سرود که بر دل پیر و جوان ، زن و مرد، عارف و عامی می نشست . اشعار او چنان از صمیمیت شگفت آوری لبریز بود که انسان را ناگزیر به دوست داشتن سراینده اش وا می داشت. به همین علت بود که اشرف الدین یکی از معروفترین و محبوب ترین شاعران ملی عهد انقلاب شد. اما نزدیکی‌ وی‌ به‌ برخی‌ از اعیان‌ با نفوذ گیلان‌ چون‌ سپهدار رشتی‌، سردار معتمد و سپهسالار محمدولی خان تنکابنی، سبب‌ درگیری‌ و مشاجرات‌ قلمی‌ او با برخی‌ از روزنامه‌نگاران‌ گیلانی‌ شد. اشرف‌ الدین‌ پس‌ از بمباران‌ و انحلال‌ مجلس‌، از بیم‌ مأموران‌ محمدعلی شاه با لباس‌ مبدل‌ از طریق‌ روستاهای‌ گیلان‌ و قزوین‌ به‌ اشتهارد گریخت‌. پس‌ از فرار اشرف‌الدین‌ از رشت‌، نسیم‌ شمال‌ نیز به‌ مدت‌ ۷ ماه‌ توقیف‌ شد. در بازگشت‌ به‌ رشت‌، اشرف‌الدین‌ به‌ عضویت‌ «کمیتهٔ ستّار» که‌ معزالسلطان‌، تربیت‌، کسمایی‌، برادران‌ اسکندانی‌ و تنی‌ چند از دیگر مبارزان‌ گیلان‌ آن‌ را تشکیل‌ داده‌ بودند، درآمد. این‌ کمیته‌ با رهبران‌ سوسیال‌ دموکرات‌ قفقاز برای‌ تأمین‌ اسلحه‌ و تهیهٔ طرحهای‌ پیشبرد انقلاب‌ همکاری‌ داشت‌ . به‌ نظر می‌رسد که‌ بسیاری‌ از اندیشه‌های‌ سیاسی‌ اشرف‌الدین‌ در همین‌ دوره‌ و با حضور در این‌ محفل‌ پایه‌ریزی‌ شده‌ باشد، چه‌ پس‌ از آن‌ وی‌ روزنامه‌اش‌ را به‌ نشر افکار «کمیتهٔ ستار» اختصاص‌ داد. چندی‌ بعد در پی‌ اولتیماتوم‌ روسها و انحلال‌ مجلس‌ دوم‌ (۱۳۳۰ه‍.ق‌/ ۱۹۱۲م‌)، نسیم‌ شمال‌ تعطیل‌ شد و اشرف‌ الدین‌ بار دیگر ناگزیر از ترک‌ رشت شد. ظاهراً فشار مأموران‌ تزاری‌ و کنسول‌ روس‌ در خروج‌ او از رشت‌ بی‌تأثیر نبوده‌ است‌. پس‌ از آن‌، روسها چاپخانهٔ عروةالوثقی‌ را که‌ نسیم‌ شمال‌ در آن‌ چاپ‌ می‌شد، ویران‌ کردند. از این‌ هنگام‌ تا انتشار مجدد نسیم‌ شمال‌ در تهران‌، از زندگی‌ او آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌. اشرف‌ الدین‌ پس‌ از ورود به‌ تهران‌ چندی‌ در سایهٔ حمایت‌ سپهدار رشتی‌ زیست‌. محل‌ اقامت‌ او در تهران‌، ابتدا در پارک‌ امین‌ الدوله‌، سپس‌ حجره‌ای‌ کوچک‌ در ضلع‌ شرقی‌ مدرسهٔ صدر، و در پایان‌ عمر منزلی‌ محقر در شرق‌ تهران‌ بود. از زندگی‌ خانوادگی‌ اشرف‌ الدین‌ چون‌ دیگر جنبه‌های‌ زندگی‌ شخصی‌ او آگاهیهای‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌. به‌ گفتهٔ نفیسی‌ عشق‌ نافرجام‌ او در جوانی‌ سبب‌ تنهایی‌ و تجردش‌ تا پایان‌ عمر شد. کتاب"شمیم نسیم" به بررسی زندگی و آثار نسیم شمال می پردازد . فصل اول این کتاب در مورد تاریخ مشروطه و ادبیات در آن دوره و ادبیات طنز در ایران است. فصل دوم مشتمل بر شرح حال و زندگی اشرف الدین است.فصل سوم به دیدگاه محققان در شعر اشرف الدین می پردازد. فصل چهارم مقایسه ای است از آثار و تفکرات اشرف الدین با همعصرانش همچون صابر، ایرج میرزا ،عشقی، عارف قزوینی، ملک الشعرای بهار، فرخی یزدی وابوالقاسم لاهوتی. فصل پنجم شامل بررسی روانشناسانه اشعار اوست و فصل ششم گزیده ای از اشعار او .

مسئوليت ها و مقام ها:
عضو «کمیتهٔ ستّار»

آثار :
از سید اشرف الدین گیلانی چند اثر به یادگار مانده است : دیوان اشعار به نام های « نسیم شمال » ، « باغ بهشت » که مکرر در تهران و هند به چاپ رسیده است . « تاریخ مختصر ایران » که به صورت سؤال و جواب در حدود 700 بیت سروده شده است . «داستان عاشقانه عزیز و غزال »:در این منظومه نامه ای است از عزیز به غزال که حروف الفبا را به ترتیب در اول هر بیت آورده است که این داستان در نهایت لطف و شیرینی و اخلاق گرایی است . اشعاری به نام « گلزار ادب » که از آثار برجسته اوست . ترجمه هایی است از قصص لافونتن و فلوریان که از قصه پردازان مشهور فرانسه بودند . کتاب کلیات سیداشرف گیلانی با مقدمه و اهتمام « احمد اداره چی گیلانی » در سال 75 به چاپ رسیده است .

تاريخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:
می گویند؛ سید در اواخر عمر مجنون می شود. در نوشته های ابراهیم صفایی چنین آمده است: « در سال 1309 سید دچار اختلال هواس شدیدی گردید، و به دیوانگی نامبردار شد. علت اختلال حواس او مسمومیت بدی بود که در خانه یکی از پسران سپهدار رشتی برای او فراهم آوردند. برای آن که یک کتاب خطی نفیس و گران بها را از دستش بربایند...» اما برخی دیگر مرگ او را توطئه ای از سوی استعمارگران می دانند. از آن جمله مرحوم سعید نفیسی در این باره می گوید که؛ دستگاه های استعماری، از این بازیچه ها بسیار دارد. و می افزاید: « او را به تیمارستان شهر نو بردند، که به آن دارالمجانین می گفتند. اتاقی در حیاط عقب تیمارستان به او اختصاص دادند. بار ها در آنجا به دیدن و دلجویی و پرسش و پرستاری او رفتم. من نفهمیدم چه نشانه جنون در این مرد بزرگ بود!؟ همان بود که همیشه بود. مقصود از این کار چه بود؟!» سرانجام نسیم شمال در ۲۹ اسفند ۱۳۱۲ کمی‌ پس‌ از رهایی‌ از تیمارستان‌ و در اولین‌ روزهای‌ آغاز پانزدهمین‌ سال‌ انتشار نسیم‌ شمال‌ درگذشت‌. او را در گورستان‌ ابن‌ بابویه‌ به‌ خاک‌ سپردند.

نقل قول و خاطرات:
سعید نفیسی در وصف او می گوید : «از میان مردم بیرون آمد ؛ با مردم زیست و در میان مردم فرو رفت و شاید هنوز هم در میان مردم باشد . . . مردی بود به تمام معنی مرد ، بی اعتنا به مال دنیا و به صاحبان جاه و جلال . گدای راه نشین را بر مالدار کاخ نشین ترجیح می داد. آنچه کرد و گفت برای همین مردم خرده پای بی کس بود. هر روز و هر شب شعر می گفت و اشعار هر هفته را چاپ می کرد و به دست مردم می داد. هنگامی که روزنامه فروشان دوره گرد فریاد سر می دادند و روزنامه او را اعلام می کردند به راستی مردم هجوم می آوردند . نام این روزنامه به اندازه ای سر زبانها بود که مردم سید اشرف الدین ، مدیر آن را به نام آقای « نسیم شمال» می شناختند.» دکتر غلامحسين يوسفي در ارتباط با سيد اشرف الدين چنين گفته است: « در اشعار سيد که به بيش از بيست هزار بيت مي رسند، هم ناله ي دل شکسته و نوميد به گوش جان مي رسد و هم دعوت به حرکت و بذل همت و نواي شور انگيز و گرم آرزو هاي خوش و اميد به آينده . زيرا وي شاعري بود دوست دار و حامي ملت مظلوم ايران. از اين رو هم از گرفتاري هايشان در رنج بود و هم بهروز يشان را آرزو مي کرد و به اين اميد به زبان شيرين فارسي عوامانه - که همه از زن و مرد و خرد و بزرگ و با سواد وبي سواد درک مي کردند- شعر مي سرود و قلم مي زد و در هر حال به قول استاد جمالزاده خدمات بسيار گرانبهاي اين مرد شريف در راه بيداري ما ايرانيان ... و نيز خدمتي که ... او به زبان فارسي نموده است در تاريخ انقلاب وادبيات ما ثبت شده است...»

ابیات زیر منتخبی از اشعار نسیم شمال میباشد:
در جهان واجب به ما علم است علم
مرد و زن را رهنما علم است علم
آنچه پیغمبر به ما واجب نمود
آشكار و برملا علم است علم...
ما اگر علم و هنر می‌داشتیم
كوه را از جای برمی‌داشتیم
از جوانان نظامی روز جنگ
صد هزاران شیر نر می‌داشتیم
خط آهن می‌نمودیم اختراع
راهها در بحر و بر می‌داشتیم
موقع صلح جهان در كنفرانس
احترامات دگر می‌داشتیم
علم اگر می‌شد چرا چندین گدا
در میان رهگذر می‌داشتیم...