تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( نسیم شمال )
پیچک ( نسیم شمال )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

تازیانه

 

دست مزن! چشم، ببستم دو دست

راه مرو! چشم، دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مکن! چشم، ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن

خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم، کر شوم

لیک محال است که من خر شوم

چند روی همچو خران زیر بار؟

سر زفضای بشریت برآر

 

سید اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 210

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در جهان واجب به ما علم است علم
مرد و زن را رهنما علم است علم

آنچه پیغمبر به ما واجب نمود
آشكار و برملا علم است علم...

ما اگر علم و هنر می‌داشتیم
كوه را از جای برمی‌داشتیم

از جوانان نظامی روز جنگ
صد هزاران شیر نر می‌داشتیم

خط آهن می‌نمودیم اختراع
راهها در بحر و بر می‌داشتیم

موقع صلح جهان در كنفرانس
احترامات دگر می‌داشتیم

علم اگر می‌شد چرا چندین گدا
در میان رهگذر می‌داشتیم...

 

سید اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

http://www.citytomb.com/wiki/view/Seyyed_Ashrafuddin__Ghazvini(Nasim_e_shomal)/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بازدر شهر خبرهاى دگر مى بينم
 همه جا ولوله قند و شكر مى بينم

گوش ها را همه از غلغله كر مى بينم
اين چه شوريست كه در دور قمر مى بينم

كشمش انداخته مادر به دهان دختر
 دختران را همه جنگست و جدل با مادر

پسران را همه بدخواه پدر مى بينم
 نه همين قيمت قند است به بازار گران

چيت غوغايى و پيراهن و شلوار گران
 نفت و كبريت گران كاغذ سيگار گران
گوش ها را ز همه لحم بقر مى بينم    

 

سید اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

 

http://cafemashgh.blogfa.com/post-30.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 220

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

درد ایران بی دواست

دوش می گفت این سخن دیوانه ای بی بازخواست
دردایران بی دواست

عاقلی گفتا كه از دیوانه بشنو حرف راست
درد ایران بی دواست

مملكت از چارسو در حال بحران و خطر
 چون مریض محتضر

با چنین دستور این رنجورمهجور از شفاست
 درد ایران بی دواست

پادشه بر ضد ملت، ملت اندر ضد شاه
 زین مصیبت آه، آه!

چون حقیقت بنگری هم این خطا هم آن خطاست
دردایران بی دواست

هركسی با هر كسی خصم است و بدخواه است وضد
 گوید او را مستبد

با چنین شكل ای بسا خون ها هدر جان ها هباست
دردایران بی دواست

صوراسرافیل زد صبح سعادت دردمید
ملا نصرالدین رسید

مجلس و حبل المتین سوی عدالت رهنماست
 درد ایران بی دواست

با وجود این جراید خفته ای بیدار نیست
 یك رگی هشیار نیست

این جراید همچو شیپور و نفیر و كرناست
درد ایران بی دواست

شكر می كردیم جمعی كارها مضبوطه شد
 مملكت مشروطه شد

باز می بینیم آن كاسه وآن آش است وماست
دردایران بی دواست

با خرد گفتم كه آخر چارهء این درد چیست؟
 عقل قاطع هم گریست

بعد آه و ناله گفتا: چاره در دست خداست!
 درد ایران بی دواست

مسجد مروی پر از اشرار غارتگر شده
مدرسه سنگر شده

روح واقف در بهشت از این مصیبت درعزاست
 دردایران بی دواست

اشرفا! هركس در این مشروطه جانبازی نمود
رفعت و قدرش فزود

در جزا استبرق جنات عد نش متكّاست
 درد ایران بی دواست.

 

سید اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

http://vahabsiami.blogfa.com/post-55.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 318

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


اى واى وطن واى


خيزيد و رويد از پى تابوت و كفن واى
 اى واى وطن واى

افسوس كه اسلام شده از همه جانب
 پا مال اجانب‎

مشروط ايران شده تاريخ ز من واى
 اى واى وطن واى‎

 بعضى وزرا مسلكشان راهزنى شد
 سرى علنى شد‎

 يك جامه ندارند رعيت به بدن واى
 اى واى وطن واى‎

 اشرف همه جز ناله غم هيچ نگويد هر لحظه بگويد
 اى واى وطن واى وطن واى

 

سید اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

http://cafemashgh.blogfa.com/post-30.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 198

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 13 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


شعرمشهورقلم:

غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم
خوش حمایت می کنی از شرع قرآن ای قلم

گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم
مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم

 نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ای قلم تا می توانی در قلمدان صبرکن
 یوسف آسا سالها در کنج زندان صبرکن

همچو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبرکن 
کور شو بیرون نیا از شهر کنعان ای قلم

 نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ای قلم پنداشتی هنگامه دانشوریست
 در ره علم آمده هرکس به عرفان مشتریست

تونفهمیدی که اوضاع جهان خرتوخریست
خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم

 نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

«ایها الشاعر»تو هم از شعر گفتن لال باش 
 شعر یعنی چه! برو حمال شو رمال باش

چشم بندی کن میان معرکه نقال باش 
حقه بازی کن تو هم مانند رندان ای قلم

 نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم 

 

 

سید اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

http://afrasiabjamaly.blogfa.com/post/2

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 223

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 13 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

از گرمی تابستان بعضی به سفر رفتند
در شهر رفیقان را ناكرده خبر رفتند

داماد و عروس از ترس هنگام سحر رفتند
این مردم بیچاره از دست به در رفتند

 مشروطه و استبداد هر دو به دَدَر رفتند

 یك مدتی استبداد از ظلم عذابم كرد   
 مشروطه چو پیدا شد از غصه كبابم كرد
 آن قحطی و این حصبه خوب خانه‌خرابم كرد

افسوس ز دست من آن هشت‌‌پسر رفتند 
 مشروطه و استبداد هر دو به دَدَر رفتند

امروز نه مشروطه است نه دوره استبداد 
نه جلوه شیرین است نه كشمكش فرهاد
این كوسه و ریش پهن هرگز نرود از یاد

هر چند كه از خاطر ارباب هنر رفتند
مشروطه و استبداد هر دو به دَدَر رفتند

 

 

سید اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

http://afrasiabjamaly.blogfa.com/post/2

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 215

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 13 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 


   داخل آدم

ای فعله چرا داخل آدم شدی امروز
 بیچاره چرا میرزا ؟ شدی امروز          

درمجلس اعیان به خدا راه نداری
زیرا كه زر و سیم به همراه نداری

ما راحت و آسوده شما لات و گدائید
 عریان و فلاكت‌زده جزء فقرائید

در نعمت و دولت همه محتاج به مائید 
هر چند ز مشروطه ؟ شدی امروز

ما صاحب طبل و عَلم و جاه و جلالیم 
 ما وارث گاو حشم و مال و منالیم

ما داخل اعیان و بزرگان رجالیم
 با ما تو چرا همسر و همدم شدی امروز

هرگز نكند فعله به ارباب مساوات 
 هرگز نشود صاحب املاك دموكرات

بی‌پول تقلا مزن ای بوالهوس لات
زیرا كه تودرفقرمسلّم شدیامروز...

 

 

سید اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

http://afrasiabjamaly.blogfa.com/post/2

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 211

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 13 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خبر تازه دگر چیست در این گوشه‌كنار
 یارو امروز چه می‌گفت میان بازار؟

جان آقا سخن از نشر معارف می‌گفت
 نقل مشروطه و از خرج مصارف می‌گفت

"پس یقین آن سگ بی‌دین عملش قلّابی است
ایها‌الناس بگیرید كه این هم بابی است

حسن آقای معمم به سرش دستار است؟
 یا كه برداشته عمامه فرنگی‌وار است؟

جان آقا چه دهم شرح كه حالش زار است  
  كلهش یك‌وجب و در یقه‌اش زنار است

"پس یقین آن سگ بدبین عملش قلّابی است 
  ایها‌الناس بگیرید كه ملعون بابی است

یارو از مسكو و تفلیس چه سوقات آورد
 جان آقا دو د‌و‌جین تلخی اوقات آورد"

 صحبتش چیست به هر مزبله و ویرانه؟ 
 سخنش مدرسه و علم و قرائت‌خانه"

پس یقین آن سگ بدبین عملش قلّابی است "
 نشود لخت به حمام كه معلون بابی است

"گر نجس می‌شود از هیكل بابی حمام 
چیست تكلیف من قهوه‌‌چی پیر غلام؟    

  تو برو باد، بخور تا برود تشویشت"
 آخ آخ این چه كلاسیست كه تف بر ریشت

ای ملاعین خفه‌‌شو كار تو هم قلابی است 
ایهاالناس بگیرید كه این هم بابی است

 

 

سید اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

http://afrasiabjamaly.blogfa.com/post/2

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 206

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 13 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در حقیقت روح انسانی همان علم است علم
 رسم و دستور مسلمانی همان علم است علم

فرق انسانی ز حیوانی همان علم است علم  
 رفع بدبختی و نادانی همان علم است علم

صفحه دل ها مزین می شود از مدرسه 
  ای جوانان روح روشن می شود از مدرسه

 آدمی را علم و دانش در جوانی لازم است
   با خبر بودن از اسرار نهانی لازم است 

گلرخان را با رفیقان مهربانی لازم است
 دوستان را میوه جات اصفهانی لازم است

 

سید  اشرف الدین حسینی ( نسیم شمال )

http://afrasiabjamaly.blogfa.com/post/2

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار نسیم شمال -4, | بازديد : 204

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد